می دانم که هستی و هنوز نفس می کشی. حتی اگر بارها و بارها صدای نفس کشیدنت در زیر آوار روزهای شلوغ و پرهیاهو به گوشم نرسد.
این روزها با تمام وجودم حس می کنم که چیزی در درونم گم شده است؛
.
و تو، همان گمشده ی منی؛ که معنیِ تمام و کمال واژه ای به نام “من” هستی…
____________
پ.ن. این پست شهابیه رو بعد نوشتن پستم خوندم بی ربط به حال این روزهای من نیست.


غیرمنتظره Said:
on 29/01/2011 at 01:58
چقدر ناز بود پستت!
عطیه Said:
on 29/01/2011 at 22:16
may be…
شهابیه Said:
on 29/01/2011 at 23:18
سلام
به سلامتی برگشتید ؟ دوره ی گذار خوب بود؟
____________
آخرین برگ: سلام.
فکر می کنم برگشتم. الحمدلله
نیک اندیش Said:
on 01/02/2011 at 15:21
سلام.خیلی جالب بود.
رنگینک Said:
on 08/02/2011 at 00:48
اومدم دعوات کنم و بگم:
رفتی که رفتی که رفتی؟
دیدم برگشتی
خوبی رفیق قدیمی؟
____________
آخرین برگ: :دی
خوبم عزیزم برگشتم اما خیلی از نوشته هات رو نخوندم